تبلیغات
مرز خاکستری - مرز خاکستری_فصل اول: گریه های شبانه 2
مرز خاکستری_فصل اول: گریه های شبانه 2
سلاااام
اینم قسمت جدید
سعی میکنیم سریعتر ادامه هارو بزاریم
(عزیزان. این رمان نیس. واقعیه)
****
همه آدما توی زندگیشون مشکلاتی داشتن
بعضیا مشکل مالی داشتن
بعضیا مریض بودن
بعضیا معتاد ...
من هم دقیقا از همینجا حرصم می گرفت
بی پولی با پول
بیماری با دارو
و اعتیاد با ترک درست میشد 
شاید طولانی و سخت باشه ولی بالاخره روزی میاد که دیگه راحت زندگی کنن
ولی من ...
میدونستم که تا آخر عمر باید تحمل کنم  و آرزومو با خودم به گور ببرم .
مشکل من راه حل نداشت
وقتی دوستام میدیدن ناراحتم و فهمیدن که یه چیزیم هست همشون میگفتن هیچ چیزی نیست که حل نشه . 
حتی مشاورا هم بهم میگفتن که امکان نداره مشکلی باشه که حل نشه 
وقتی دلمو خالی کردم و به مشاور گفتم 
جا خورد
فهمید که اشتباه میکرده و بعضی چیزا حل شدنی نیست و بهم گفت 
باید باهاش کنار بیای ، هیچ کاریش نمیشه کرد ، برو سراغ ورزش و ... و اوقات فراغت ات رو پر کن تا یادت بره 
میدونستم که هیچوقت فراموش نمیکنم 
پوزخندی به حرفاشون میزدم و میگفتم ممنون از راهنماییتون .
من موندم و یه در بسته که کلیدش رو هیچ جایی نمیشد پیدا کرد .
من موندم و غمی که هیچکس درکش نمیکرد .
یه لحظه هم آروم و قرار نداشتم .
من نیازمند کسی بودم که تنها راه کنارش بودن خیال پردازی بود .
تجسم یک خواهر 
هر چند برای بقیه خنده دار بنظر میومد ولی برای من یک حسرت بود .

[ شنبه 2 مرداد 1395 ] [ 08:39 ب.ظ ] [ Taha ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30
?