تبلیغات
مرز خاکستری - قسمت اول مرز خاکستری_فصل یک:گریه های شبانه
قسمت اول مرز خاکستری_فصل یک:گریه های شبانه
قسمت اول مرز خاکستری _ فصل یک: گریه های شبانه

طـ♣ــاهــا:
با بی میلی تمام ساعتو نگاه کردم
چیزی به دوازده نمونده بود 
فکر کنم دیگه خوابشون برده بود
خیالم که راحت شد رفتم سمت اتاق که یهو مامانم گفت :

+ یادت رفت چراغ های پذیرایی رو خاموش کنی البته اگه میخوای بخوابی 

همیشه خوابش سبکه

جوری که بابام بیدار نشه جواب دادم : 

- خاموش میکنم و میرم بخوابم 

بازم دروغ گفتم . خبری از خواب نبود ..
حداقل تا وقتی که بی اختیار به خواب برم .
نمیدونستم باید با اشتیاق به طرفش بشتابم یا با نفرت .
هرچی که بود آرومم میکرد 
همین عادت غیر عادی 
همین وابستگی بی اختیار 
همین ... 
گریه های شبانه

****
سلااااام
اینم اولین مطلب من توی وبلاگمون 
ببخشید کوتاهه ولی قول میدم توی پارت های بعد جبران کنم . 
خدا کنه خواهرم خوشش بیاد


[ جمعه 1 مرداد 1395 ] [ 01:23 ق.ظ ] [ Taha ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30
?