تبلیغات
مرز خاکستری
مرز خاکستری
ســ ــ ــ ـلامــ ــ ـ
cafe-webniaz.irخوش اومدین به خونه کوچولو دو نفرمونcafe-webniaz.ir
این وبلاگ مال منو داداشمه
cafe-webniaz.irما می خوایم از همه چی براتون بگیمcafe-webniaz.ir
از آشنا شدنمون
از خاطراتمون
از هرچی
cafe-webniaz.irمن، یلدام!cafe-webniaz.ir
cafe-webniaz.irاسم داداشمم طاهاسcafe-webniaz.ir
امیدوارم از نوشته هامون لذت ببرین.
cafe-webniaz.irداستانمون جالبه و پیشنهاد میکنیم با ما همراه باشینcafe-webniaz.ir
الـبـتـه
cafe-webniaz.irما اینجا یسری قوانین داریمcafe-webniaz.ir
1. اگه باور نمیکنین لااقل توهین نکنین
2. مطالب حق کپی نداره. کسی خیلی مشتاق بود میتونه تو نظرات درخواست کنهcafe-webniaz.ir
3. نظر فراموشتون نشه
ما یسری پیشنهادم داریم، مثلا:
1. تبادل موافقیم ( هرنوعی، مثلا لینک، نظر، بازدیدو...)
2. مطلب پیشنهادی داشتین بگین میگردیم اگه پیدا شد میزاریم.
و در آخر...
3. خوش بگذرونین.. خوش بگذرونین... خوش بگذرونینcafe-webniaz.ir

2935191.jpg

اینم از طرف طاها:


[ چهارشنبه 30 تیر 1395 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ Aji Yalda ] [ نظرات () ]
قضاوت نابجا

سلام دوستان

من پس از اندی سال بازگشتم

متاسفانه نت نداشتم و طاها هم که ماشالله من نباشم کاری نمیکنه

این پستو قرار بود خیلی وقت پیش بزارم

ولی الان میذارمش

بخونین

و اینکه نمیدونم طاها چشه دقیقا

اون موقع نه ها

الان

ینی امروز

پوووف

******

سلام

باید واسه یچیزی ازتون گله کنم

از درک نکردنتون

از قضاوتاتون

از اینکه مثلا به عنوان یه آدم دلسوز نظر میدین

ولی باید ببینین چیزی که میگین ممکنه چه تاثیری داشته باشه

مواظب باشین چی میگین

درک کنین حال طرفتون چجوری میشه

من بهتون گفتم قضاوت نکنین درست؟

چن بار گفتم

خودتون بگین

البته باشه. ما که به گردن شما که حقی نداریم

اما یسری چیزا به انسانیت مربوط میشه

شاید حرف طرف چیز خاصی نباشه ولی نتیجش میتونه افتضاح باشه

از اوناییم که نمیخوننو الکی میگن عالی بود ممنون

حداقلش اینه که باعث فاجعه نمیشن

سن:

12سال...

بله 12 سال... مشکلی هست؟

یه فرد دیگه هم سنمون رو زیر سوال برد

من به طاها گفتم بیا سنمون رو بزرگتر بزاریم ولی اون گفت بیا همچی راست باشه و این جواب شماس؟

اینکه میتونین با حرفاتون که به ظاهر خیلیم پر محبت و دلسوزیه آدمو له کنین، چه حسی بهتون دست میده؟

سن من واسه فضای مجازی زوده؟ باشه زوده ولی اگه به آمار یه نگاهی بندازین میفهمین الان با وقتی که شما همسن ما بودین خیلی فرق داره. تکنولوژی آدمارو از خانوادشون دور میکنه و فک نمیکنین این باعث بشه که ما به این دنیا پناه ببریم؟

حس نمیکنین که مشکل از فضاییه که توی خونه ایجاد میشه؟

لابد الان میگین دارم گناهمو میندازم گردن یکی دیگه

باشه بابا من بدم

و دیگری:

یلدا جان من نمیخوام نارحتت کنم گلم.داستانت رو هم تا اخرش دنبال میکنم......
ولی.. حالا میدونم منظورت خواهریه با طاها اقا!
ولی........
اخه حداقل تو اول باداداش واقعیت صمیمی شو ...

و اینکه علی... خیلی زوده....

خوب ولی هیچ وقت داداش مجازیت رو باداش واقعیت عوض نکن..

تو حقیقت رو به طاها گفتی و به داداشت نگفتی؟؟؟؟؟؟

 

ممنون ازینکه دنبالمون میکنی و قصدت ناراحتی من نیس ولی مطمئنی ناراحت نمیشم؟

من نمیتونم با داداش واقعیم صمیمی بشم. شما بجای من زندگی کردی؟ سعی کردی وقتی داری اینو تایپ میکنی به احساسات منم فکر کنی که زیر پات له میشه؟

و اینم بدونین که من طاهارو با داداش خودم اصلا قابل مقایسه نمیدونم و حاضر نیستم با هیچی عوضش کنم حتی الان که  از دستش ناراحتم.

بله به طاها گفتم چون میدونم اون منو درک میکرد و داداشم بلد نیس اینکارو بکنه.

متوجه شدی یا بیشتر توضیح بدم؟

میخواین نتیجه این حرفاتونو نشون بدم؟

برین ادامه


ادامه مطلب

برچسب ها: قضاوت نادرست ،
[ پنجشنبه 11 شهریور 1395 ] [ 08:13 ق.ظ ] [ Aji Yalda ] [ نظرات () ]
مرز خاکستری_فصل اول: گریه های شبانه 3

سلااااامممم

ایندفه دیگه نوبت منه

منم پارت سومو میزارم

ممنون از شما که دنبالمون میکنین

ادامش تو ادامه مطلبه

فقط یه خواهشی که داشتم

ممنون میشم قضاوتاتونو بزارین واسه بعد 

وقتی که همچیو براتون تعریف کردیم میتونین درموردمون تصمیم بگیرین. هنوز وقتش نیس چون میدونم این متن، نظر خیلیارو میتونه درموردمون عوض کنه

ممنون از لطف سرشارتون

****

یلـــ♠ـــدا

مثل همیشه صبح زود از خواب بلند شدم که برم سر وقت گوشیم. اینقد بهش وابسته بودم که خودم به طور خیلی مرموز بلند از خواب دل می کندم. خب تابستون بود و وقت بیکاری. منم که حدودا یه ماه پیش برام گوشی گرفته بودن و هنوز جو خاصی داشتم. جایزه قبولی تو آزمون تیزهوشان بود که به زور راضیشون کردم برام بخرن. مامانم با گوشی موافق نبود.

اول نتشو روشن کردمو بعدم رفتم توی بیتاک. مثل همیشه سر صبح بود و همه خواب. ای بابا... بازم هیچکی نیس... ساعت هشت صبحه ها.. هنوز خوابن.... همینطوری این ور اون ور میگشتم که دیدم یه نفر توی گروهم سلام کرد. منم رفتمو جواب سلامشو دادم. بعد شرو کرد به متن گذاشتن. متنای قشنگی بود خداییش. از جوک بگیر تا فاز سنگین...

ادامه مطلب

[ یکشنبه 3 مرداد 1395 ] [ 01:51 ق.ظ ] [ Aji Yalda ] [ نظرات () ]
مرز خاکستری_فصل اول: گریه های شبانه 2
سلاااام
اینم قسمت جدید
سعی میکنیم سریعتر ادامه هارو بزاریم
(عزیزان. این رمان نیس. واقعیه)
****
همه آدما توی زندگیشون مشکلاتی داشتن
بعضیا مشکل مالی داشتن
بعضیا مریض بودن
بعضیا معتاد ...
من هم دقیقا از همینجا حرصم می گرفت
بی پولی با پول
بیماری با دارو
و اعتیاد با ترک درست میشد 
شاید طولانی و سخت باشه ولی بالاخره روزی میاد که دیگه راحت زندگی کنن
ولی من ...
میدونستم که تا آخر عمر باید تحمل کنم  و آرزومو با خودم به گور ببرم .
مشکل من راه حل نداشت
وقتی دوستام میدیدن ناراحتم و فهمیدن که یه چیزیم هست همشون میگفتن هیچ چیزی نیست که حل نشه . 
حتی مشاورا هم بهم میگفتن که امکان نداره مشکلی باشه که حل نشه 
وقتی دلمو خالی کردم و به مشاور گفتم 
جا خورد
فهمید که اشتباه میکرده و بعضی چیزا حل شدنی نیست و بهم گفت 
باید باهاش کنار بیای ، هیچ کاریش نمیشه کرد ، برو سراغ ورزش و ... و اوقات فراغت ات رو پر کن تا یادت بره 
میدونستم که هیچوقت فراموش نمیکنم 
پوزخندی به حرفاشون میزدم و میگفتم ممنون از راهنماییتون .
من موندم و یه در بسته که کلیدش رو هیچ جایی نمیشد پیدا کرد .
من موندم و غمی که هیچکس درکش نمیکرد .
یه لحظه هم آروم و قرار نداشتم .
من نیازمند کسی بودم که تنها راه کنارش بودن خیال پردازی بود .
تجسم یک خواهر 
هر چند برای بقیه خنده دار بنظر میومد ولی برای من یک حسرت بود .

[ شنبه 2 مرداد 1395 ] [ 07:39 ب.ظ ] [ Taha ] [ نظرات () ]
داداش که داشته باشی
دوستان سلااام
برادر ما این مطلب پایینی را که نهاد قول داد ادامه اش را نیز بنویسد
راستش هنوز داستانو نذاشته بعضیا قضاوتشونو شرو کردن cafe-webniaz.ir  
واسه همین باید بگم...cafe-webniaz.ir
تو میتونی مسخرمون کنی، چون آزادی که مسخرمون کنی...cafe-webniaz.ir  
تو میتونی توهین کنی، چون آزادی که توهین کنی...cafe-webniaz.ir
تو میتونی رومون لقب بزاری، چون آزادی اینکارو بکنی...cafe-webniaz.ir
ولی باید بهت بگم که...cafe-webniaz.ir
مام آزادیم تورو نادیده بگیریم...cafe-webniaz.ir

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

حالا فک نمیکنم بد باشه یچیزی در مورد داداشامون بگمcafe-webniaz.ir

داداش که داشته باشی میدونی یه کسی هست که وقتی اشتباه کنی و پشیمون باشی کنارت وای میسته و تنهات نمیزاره...cafe-webniaz.ir

داداش که داشته باشی میدونی یه نفر هست که با خیال راحت میتونی اذیتش کنیcafe-webniaz.ir

داداش که داشته باشی میدونی یه کسی هست که وقتی حوصلت سر میره با یچیزی بزنه تو سرتو بگه پاشو بریم بیرونcafe-webniaz.ir

داداش که داشته باشی میدونی اگه یه سوال ریاضیو بلد نباشی میشینه با دقت یادت میده cafe-webniaz.ir

داداش که داشته باشی....

میدونی دنیـــcafe-webniaz.irـــــــارو داری...

البته وقتی اعصابش راحت باشهcafe-webniaz.ir

(داخل پرانتز بگم که معمولا این داداشارو باید تو خواب دیدcafe-webniaz.ir)

[ شنبه 2 مرداد 1395 ] [ 09:16 ق.ظ ] [ Aji Yalda ] [ نظرات () ]
قسمت اول مرز خاکستری_فصل یک:گریه های شبانه
قسمت اول مرز خاکستری _ فصل یک: گریه های شبانه

طـ♣ــاهــا:
با بی میلی تمام ساعتو نگاه کردم
چیزی به دوازده نمونده بود 
فکر کنم دیگه خوابشون برده بود
خیالم که راحت شد رفتم سمت اتاق که یهو مامانم گفت :

+ یادت رفت چراغ های پذیرایی رو خاموش کنی البته اگه میخوای بخوابی 

همیشه خوابش سبکه

جوری که بابام بیدار نشه جواب دادم : 

- خاموش میکنم و میرم بخوابم 

بازم دروغ گفتم . خبری از خواب نبود ..
حداقل تا وقتی که بی اختیار به خواب برم .
نمیدونستم باید با اشتیاق به طرفش بشتابم یا با نفرت .
هرچی که بود آرومم میکرد 
همین عادت غیر عادی 
همین وابستگی بی اختیار 
همین ... 
گریه های شبانه

****
سلااااام
اینم اولین مطلب من توی وبلاگمون 
ببخشید کوتاهه ولی قول میدم توی پارت های بعد جبران کنم . 
خدا کنه خواهرم خوشش بیاد


[ جمعه 1 مرداد 1395 ] [ 12:23 ق.ظ ] [ Taha ] [ نظرات () ]
آقا طاها تشریف آوردن
سلامی دوباره
داداش برگشت
دلم میخواد خفش کنم
در هر حال فک کرده من باید قسمت اولو بنویسم
پس باید صبر کنین دوستان
.
.
.
.
من میرم اون داره دنبالم میاد

[ پنجشنبه 31 تیر 1395 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ Aji Yalda ] [ نظرات () ]
عکس نوشته برای داداش
سلامـــــ
خوبیـــن؟
خوشیــن؟
سلامتیــن؟
خب...
داداش طاها نیس
قرار بود امروز ساعت 6 بعدازظهر قسمت اول داستان آشناییمونو بده که بزارم تو وبلاگ
ولی نیومد
نمیدونم باید نگران باشم یا عصبانی
یادم باشه اومد باید باهاش قهر کنم
یادم رف یادم بندازینا
در هر حال من یسری عکس نوشته درست کردم...
چطوره بچه ها؟


[ پنجشنبه 31 تیر 1395 ] [ 07:16 ب.ظ ] [ Aji Yalda ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
?